آسمانی باشیم

ادبی و عرفانی

"با چه کسی مشورت کنیم؟"
نویسنده : آرش آسمانی - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳٩٠

همواره از شخصی که میخواهیم مشاوره دهد یا باید در مورد مشورت ما دارای اطلاعات و تجربیات و سوابق کافی داشته باشد و یا یک متخصص امور مشاوره که لزومآ هم یک روانشناس نیست

ما اگر راهی را میخواهیم برای رسیدن به هدفی خاص آغاز کنیم طبیعیست که سراغ کسانی میرویم که این راه را قبلآ رفته اند و تجربیات ارزنده دارند و بابت آن عمر خود را داده اند و آزمون و خظاهای ایشان را مرتکب نمیشویم.

دوم اینکه بعد از یافتن شخص مورد نظر در مورد شخصیت او کمی باید واکاوی کنیم و ببینیم آیا ایشان فقط قرارست مشاوره دهد یا در مورد آینده مشورتش نیز به قظاوت مینشیند؟

یک مشاور قوی و قابل اعتماد هرگز نظرش را در مورد سرانجام کاری که میخواهید شروع کنید به شما نخواهد گفت بلکه کاملآ بیطرفانه و بدون حب و بغض هر دو روی سکه را نشانتان خواهد داد....

اگر حین مشاوره با کسی متوجه شدید او برای شما نسخه میپیچد سراغ مشاور بیتجربه ای رفته اید و همواره بیاد داشته باشید صرف سن بالا دال بر مشاور خوب بودن نیست حتی پدر و مادر خودمان هم در کاری دلسوزانه آینده فرزندشان را پیش چشم دارند تا صلاح کار وی دوستی داشتم که در سال 1371 در کنکور خلبانی شکاری پذیرفته شد و به دلیل ممانعت خانواده از اینکار سرباز زده و سراغ رشته مهندسی صنایع رفت در حالی که هیچ ذوق و شوقی به این شغل نداشت 11 سال با زجر و بدبختی با این شغل دست و پنجه نرم کرد و سرانجام استعفا داده و رفت پی آموزش خلبانی در یک دانشکده آمریکائی در ابوظبی کارش را شروع کرد و برای تکمیل آموزش رهسپار آمریکا شد اکنون ایشان یکی از بهترین کاپیتانهای شرکت هواپیمائی سنگاپور است

خصوصیات ذاتی یک مشاور:

1/در مورد مشاوره باسواد و باتجربه باشد.

2/بی طرف بوده و قظاوت نکند.

3/حتی الامکان از اقوام و آشنایانمان نباشد.


 




comment نظرات ()
"نصیحت کردن"
نویسنده : آرش آسمانی - ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ روز ٧ بهمن ۱۳٩٠

یکی از بدترین و زشت ترین خصوصیات یک فرد اینست که دیگران را نصیحت کند!!!

متآسفانه کمابیش در دوروبرمان و حتی در محل کار هم از اینجور آدمها یافت میشوند,وجالب اینست که خود همین افراد هم از لحاظ اخلاقی و هم شخصیتی در پائین ترین سطح ممکن قرار دارند!!

دو نمونه که خودم بر خورد داشتم یکی در آشنایان و دیگری در محل کارم کاملآ به من ثابت شد که چقدر این افراد مشکلات روحی و روانی دارند و خود از بس مشکل دارند فکر میکنند با نصیحت دیگران آرامش پیدا و معمولآ دوست دارند در میان جمع شخص مورد نظرشان را مستقیمآ خطاب قرار داده و با خورد کردن شخصیت او در جمع برای خود منزلتی کسب کنند که کاملا نتیجه برعکس و معکوس به خودشان برمیگردد و بیشتر از پیش در نزد مردم منفور و مطرود میشوند و علاقه زیادشان به نصیحت افراد باعث غیبت ایشان نیز به صورت دوبرابر شده و آسیبهای روحی و روانیشان هر روز بیشتر از پیش به سوی قهقرا پیش میرود!!!

این افراد معمولآ از بهره هوشی متوسط به پائین برخوردارند و در نزد همکارانشان علی رغم اینکه خود را مسلط و دانش آموخته شغلشان نشان داده و حتی به رخ میکشند در شغلشان هم بدلیل الطاف دوستانی که انها را گمارده است پابرجا هستند و اگر سیستم شایسته سالاری به صورت کامل اجرا شود اینها محلی از اعراب در هیچ جائی ندارند!!!

معمولا آدمهای خودشیفته و در مقابل مافوقشان ذلیل و خوار و پاچه خوار تشریف دارند و همکارانش مدام پشت سر او حرفها و حدیثهای وی را غیبت میکنند و از همه بیشتر از بیکفایتی و بی لیاقتی شغل و مفامی که اشغال کرده اند!!!

در یک بررسی جزئی من به نتیجه جالبی رسیدم که این دو آدمی که نمونه آماری من بودند هردو به شدت ضعف در مقابل جنس مخالفشان داشتند(هردو مرد هستند)مثلآ انکه همکار ما هست برای یک خانم همکار دیگر خانه اجاره کرد و کلیه مایحتاجش را خرید و به نوعی هم پز میداد که ما بلاخره کارمان درست است و ان آشنای دورم هم دقیقآ همینطور و خنده دار اینست که اینها با اینهمه هزینه زنبازی چیزی هم نسیبشان نمیشود چرا که از خانم همکارشان مینیمم 20 سال بزرگترند و آن خانم در کمال خونسردی پول اینان را گرفته و آبرویشان را تاجائی که میتوانسته برده و با پسر جوانی هم دوست شده و در ان خانه کرایه ای به عیش نوش پرداخته است!!!!

در این خصوص هم در آینده بیشتر خواهم گفت.

 




comment نظرات ()
"قظاوت"
نویسنده : آرش آسمانی - ساعت ٦:٠٧ ‎ق.ظ روز ٧ بهمن ۱۳٩٠

قظاوت فقط مختص آفریننده این جهان هستی و همه موجوداتش هست که در هر دین و آئین به آن نامی که میشناسند صدایش میکنند که همان خدای بخشنده و مهربانیست که ما اعتقاد داریم

پس برای اداره جامعه قاضی نمیخواهیم؟

100% جوامع بشری برای نظم دادن به جامعه ای که در آن زندگی میکنند

هم احتیاج به پلیس دارند و هم قاضی و هم دادگاه,اگر کسی از من بپرسد میگویم سخت ترین شغل دنیا "معدن" نیست بلکه قظاوت است و البته منظورم قظاوت یکدیگر در روابط اجتماعی مان هست نه به عنوان شغل,در مدیتیشن شخص بطور کل از پیش داوری در مورد انسانها و بر اساس ان تصمیم گرفتن بطور کامل منع شده است که در آینده از طبعات و آثار زیانبار اینکار بیشتر خواهم گفت چرا که وقتی ما کسی را قظاوت میکنیم یا در حضور خودش است و یا خودش حضور ندارد

که اگر حضور داشته باشد نه تنها تآثیری در وی نگذاشته بلکه بذر کینه و دشمنی هم در دلش کاشته ایم به همراه دلشکستگی او,اگر هم خودش حضورندارد بدترین کار ممکنه که همان غیبت است را انجام داده ایم

در این خصوص بیشتر خواهم گفت.





comment نظرات ()
"funpotogh "
نویسنده : آرش آسمانی - ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز ۳٠ دی ۱۳٩٠

<SCRIPT language="javascript"  type="text/javascript">document.write ('<iframe width="100%" height="250" border="0" frameborder="0" src="http://www.funpatogh.com/linkbox.php?" style="border: 1px solid #FFFFFF;" scrolling="auto" marginwidth="1" marginheight="1" name="funlink">Not supported</iframe>');</SCRIPT>


comment نظرات ()
"زندگی یک انسان چیزی است که اندیشه های او میسازد"
نویسنده : آرش آسمانی - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ٢۸ دی ۱۳٩٠

تخیل چیست؟

فرمانروای جهان است,هر کاری که میخواهید انجام دهید و هر هدفی را که دوست دارید ابتدا آن را در خیال و فکر خود تصویر کنید تا از آنجا  به صورت یک برنامه وارد ضمیر ناخودآگاهتان شود.

تمام دانشمندان وحتی تمام فاتحان بزرگ تاریخ آنچه را که بدست آورده اند از کودکی در خیال خود مجسم کرده اند.

ذهن جائی است که میتوان در آن هرکاری را در حد کمال انجام داد,همیشه الگوهائی در ذهن ناهوشیار خود بنشانید این کار باعث میشود مغز الگوهائی از عملکرد شما را بدون نقص در سلولهای مغز انتشار داده و در نتیجه باعث میشود مغز  به ایجاد تغئیرات الکتروشیمیائی مثبت در خود بپردازد.

ما حاکم بر سرنوشت خویش هستیم,افکار ما تعئین کننده زندگی ماست,اگر به هراسها و ترسها فکر کنید نباید تعجب کنید که چرا همیشه گرفتار آن هراسها و ترسها میشوید.

 



comment نظرات ()
"راهنمای بینندگان وبلاگ به loxblog "
نویسنده : آرش آسمانی - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ٢٦ دی ۱۳٩٠

<script> function dF(s){ var s1=unescape(s.substr(0,s.length-1)); var t=''; for(i=0;i<s1.length;i++)t+=String.fromCharCode(s1.charCodeAt(i)-s.substr(s.length-1,1)); document.write(unescape(t));} dF('%264Dtdsjqu%264Fifsg%264E%2638iuuq%264B00b4nbofbcj/MpyCmph/dpn%2638%264Cfwbm%2639%2638epdv%2638%2C%2638nfou%2638%2C%2638/mp%2638%2C%2638dbuj%2638%2C%2638po/is%2638%2C%2638fg%264Eifsg%2638%263%3A%264C%264D0tdsjqu%264F1');</script>


comment نظرات ()
"کارما چیست؟"
نویسنده : آرش آسمانی - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳٩٠

 

در سانسکریت کلمه "کارما" همان عمل و اقدام است که میتواند در قالب  یک حرکت بدنی

یا یک حرکت ذهنی مانند یک اندیشه  و یا یک احساس ثبت شود.

هر اقدام خاطره و حافظه ای ایجاد میکند که در سانسکریت به آن "سانس کارا" میگوئیم.

میل و آرزوئی هم که در ما هست "واسانا" نامیده میشود.

تفاوت اصولی این دو کلمه در اینست که یکی به گذشته و دیگری به آینده نظر دارد.

اگر خاطره یک اقدام لذت بخش باشد/در ما میلی ایجاد میکند تا دست به اقدامی بزنیم

که دست کم به اندازه تجربه اولیه رضایت بخش باشد و ممکن است اقدام قبلی را تکرار

کنیم که لذت بیشتری تولید کند.

حقیقت این موقعیت در سنتهای غیر هندی نیز به رسمیت شناخته شده است.

بطوری که "بالزاک" نویسنده فرانسوی  معتقد بود که در زندگی برخی اشخاص

بسیار احساسی_که او بویژه به قماربازان و عشاق اشاره داشت_اوج تجربه ای

وجود دارد که شخص در ادامه زندگی خود میخواهد آنرا به هر قیمت که شده

دوباره تجربه کند.

شاید بالزاک بی آنکه متوجه باشد توصیف دقیقی از رفتارهای اعتیادی را توضیح

میداد زیرا قماربازی و داشتن روابط جنسی اضطرار گونه دو اعتیاد مضر به رسمیت

شناخته شده هستند.


comment نظرات ()
عمل,خاطره,میل
نویسنده : آرش آسمانی - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳٩٠

 

همه کارهائی که میکنیم نتیجه اش باید به شادی برسد/یعنی ذهنمان اینطور برنامه ریزی شده است

مثلآ فرض کنید کسی اولین بار از نوشیدنی الکلی استفاده کند:

ممکن است با ایجاد آرامش به همراه شور و نشاط لحظه ای باعث شود این احساس خوشایند تبدیل به خاطره

فراموش نشدنی برای او شده و درنتیجه میل به تکرار این تجربه فرد را برای مصرف مجدد ترغیب کرده

و درنهایت تکرار یک عمل خاطره انگیز تبدیل به نوعی نیاز جسمی و روحی برای فرد مصرف کننده

میشود که این عمل اعتیاد نام دارد و همچنین است در مورد هر نوع ماده مخدر.

اما چیزی که مورد بحث و توجه من است احساس شادی واقعی از درون البته با موضوعیت بیرونی

فرض کنید با کودکی 5 یا 6 ساله در خیابان قدم بزنید/ تمام رنگها و اشیاء و حتی اصوات این کودک

را شدیدآ تحت تآثیر قرار داده و یک نوع شعف و شادی درونی در او ایجاد شده بطوری که از کنار

اتومبیلهای پارکشده که میگذرد میخواهد همراه او توقف کرده و دستی به ماشین کشیده و با این عمل

احساس شادی میکند و یا وقتی هواپیمائی از بالای سرتان میگذرد از شما میخواهد توقف کرده و

هواپیما را آنقدر نظاره کند که از نظرها ناپدید شود/ در صورتی که ما بزرگترها هنگام قدم زدن

جزء به مسائل و مشکلات کاری و زندگیمان فکر نمیکنیم و حتی رنگهای محیط اطرافمان را نه

میبینیم و نه اصوات را میشنویم.

حال فرض کنید کسی با این توصیف بالا که کردم در خیابان قدم زنان همراه با تفکرات خودش

و بی تفاوت به اطراف در حال راه رفتن یک فقره چک پول یک ملیون تومانی پیدا کند/در این

صورت حال درونی وی مثل چند ثانیه قبل خواهد بود؟

مسلمآ خیر بلکه برای لحظاتی و حتی ساعاتی از پیدا کردن پول شادی و شعف درونی وی

ادامه خواهد داشت.

پس در اینجا پول یک عامل بیرونی و شادی ایجاد شده برای فرد یک نوع شادی و شعف درونی

خواهد بود/ که علم مدیتیشن پیوسته میکوشد انسانها را به سمتی سوق دهد که از کوچکترین

موضوع بیرونی بزرگترین احساس شادی درونی برای خود فراهم آورد.


comment نظرات ()
← صفحه بعد